شيطان در گردهم آيي تروريستي مكه
چنين بوديم تا آن كه محمد بن
عبدالله (صلي الله عليه و آله) در ميان ما سر برآورد. از نظر راستگويي او
را امين خود قرار داديم. الان كه بزرگ شده ادعا ميكند پيامبر خدا است،
خبرهاي آسمان به سوي او ميآيد، بيخرئي را به ما نسبت ميدهد.
به خدايان ما بد ميگويد. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراكنده نموده است. ميگويد: گذشتگان ما،در آتشاند و هيچ چيز از اين،براي ما سنگينتر نيست. من براي او فكري كردهام،همه گفتند: چه فكري؟ گفت: كسي را بفرستيم او را پنهاني بكشد! اگر بنيهاشم خون او را طلب كردند ده ديه براي خون او بدهيم! شيطان گفت: چرا؟ جواب داد: زيرا هاشم كشنده او را ميكشند، چه كسي حاضر است كشته شود؟
عاص بن وائل و اميه ابن خلف گفتند: ساختماني محم ميسازيم،سوراخهايي در آن ميگذاريم، او را در آن جا زنداني ميكنيم و در آن را ميبنديم تا كسي نتواند پيش او رود! همان جا بماند تا بميرد!
شيطان گفت: اين پيشنهاد از اولي بدتر است. بنيهاشم هنگام حج از مردم كمك ميخواهند و او را نجات ميدهند.
ابوسفيان گفت: او را به شتر چموشي سوار ميكنيم و محكم ميبنديم، از شهر بيرون ميكنيم تا شتر ا و را در كوههاي مكه پاره پاره كند.
شيطان گفت اين رأي از همه آنها ناپسندتر است اگر او را زنده بيرون كنيم،او از همه كس خوشروتر و خوشزبانتر است. با شيرين زباني همه قبايل عرب را فريفته خود مينمايد، لشكري تجهيز كرده حمله ميكند و شما را از بين ميبرد! همه كفار حيران شدند و به كفار گفتند: اي پيرمرد! نظر تو درباره اين امر چيست و چه بايد كرد؟ جواب داد: نظر من اين است كه از هر قبيله يك نفر،از بني هاشم هم يك نفر با خود هم صدا كنيد و همه يك مرتبه با شمشير بر او ريزيد و او را بكشيد.
در اين صورت خون او در ميان قبايل پخش ميشود و بنيهاشم نميتواند طلب خون او كنند، اگر ديه بخواهند به آنها بدهيد.
اهل شوراي مكه گفتند: ما ديه ميدهيم و همه به اتفاق گفتند: راي اين پيرمرد نجدي از همه بهتر است است و همان را پسنديده و عمل كردند.[۱]
[۱] . حيات القلوب، ج۲، ص۴۵۳/
به خدايان ما بد ميگويد. جوانان ما را فاسد و جماعت ما را پراكنده نموده است. ميگويد: گذشتگان ما،در آتشاند و هيچ چيز از اين،براي ما سنگينتر نيست. من براي او فكري كردهام،همه گفتند: چه فكري؟ گفت: كسي را بفرستيم او را پنهاني بكشد! اگر بنيهاشم خون او را طلب كردند ده ديه براي خون او بدهيم! شيطان گفت: چرا؟ جواب داد: زيرا هاشم كشنده او را ميكشند، چه كسي حاضر است كشته شود؟
عاص بن وائل و اميه ابن خلف گفتند: ساختماني محم ميسازيم،سوراخهايي در آن ميگذاريم، او را در آن جا زنداني ميكنيم و در آن را ميبنديم تا كسي نتواند پيش او رود! همان جا بماند تا بميرد!
شيطان گفت: اين پيشنهاد از اولي بدتر است. بنيهاشم هنگام حج از مردم كمك ميخواهند و او را نجات ميدهند.
ابوسفيان گفت: او را به شتر چموشي سوار ميكنيم و محكم ميبنديم، از شهر بيرون ميكنيم تا شتر ا و را در كوههاي مكه پاره پاره كند.
شيطان گفت اين رأي از همه آنها ناپسندتر است اگر او را زنده بيرون كنيم،او از همه كس خوشروتر و خوشزبانتر است. با شيرين زباني همه قبايل عرب را فريفته خود مينمايد، لشكري تجهيز كرده حمله ميكند و شما را از بين ميبرد! همه كفار حيران شدند و به كفار گفتند: اي پيرمرد! نظر تو درباره اين امر چيست و چه بايد كرد؟ جواب داد: نظر من اين است كه از هر قبيله يك نفر،از بني هاشم هم يك نفر با خود هم صدا كنيد و همه يك مرتبه با شمشير بر او ريزيد و او را بكشيد.
در اين صورت خون او در ميان قبايل پخش ميشود و بنيهاشم نميتواند طلب خون او كنند، اگر ديه بخواهند به آنها بدهيد.
اهل شوراي مكه گفتند: ما ديه ميدهيم و همه به اتفاق گفتند: راي اين پيرمرد نجدي از همه بهتر است است و همان را پسنديده و عمل كردند.[۱]
[۱] . حيات القلوب، ج۲، ص۴۵۳/
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:8 توسط مدیریت
|
مباحث, مقالات,عکس و فیلم درباره ی فراماسون و شیطان پرستی.